دست نگه داريد
عجب داستاني شده اين چراغ توري
فكرشو كردم نميارزه نه سيصد هزارتومان نه ...........بيست ميليون تومان
اخراگر يادتون بياد
اون روزهاي بي برقي
مادر ساعت نهصبح هر روز چراغ توري را همراه چراغ خوراك پزي
توي سرما وگرما مياورد توي حياط
پاك ميكرد نفت ميكرد كاسه چراغ توري را تميز ميكرد وتورچراغ رابازديد
ساعتهاي شش ياهفت يعني سر پسين الكل دان را ميآورد وچراغ توري را شارژ ميكرد
وقتي احساس ميكرد كه چراغ گرم شده پيچ باد را ميبست وشروع ميكردبه شارژچراغ
چراغ هم كه گويي خوشش ميامد مادر شارژش كند مستانه نور افشاني ميكرد
نه نميارزد هرچي فكر ميكنم نميارزد
بعدش هم كه چراغ نوراني ميشد
ميرفت بساط چايي وغذا و...را آماده ميكرد وهر بيست دقيقه دوباره چراغ را شارژ ميكرد گويي از نور
مادر چراغ نور ميگرفت
واين كار تا ساعت ده يازده شب تكرار ميشد آخرش هم اين مادر بود كه ميبايست آن موقع شب چراغ را بيرون از اتاق خاموش كند
نه نميارزد آخر حسابش را بكنيد حد اقل سالهاي چراغ توري بيست سالي طول كشيد
سالي ۳۶۵ شب وهر شب چهار ساعت هرساعت سه بار شارژ نور۸۷۶۰۰ مرتبه
نه واقعا نمي ارزد
آقا نفروش نفروش ضرر ميكني
خانم نفروش ضرر ميكني
|
+| نوشته شده توسط
منوچهر ترابی پاريزي در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387
|